من یک بازاریاب هستم

همه فروشنده ها و بازاریاب ها  رو به چشم انسان های سریشی به یاد میارن که مثه چسب به تو می چسبن و یه کله مثه وروره جادو فقط زر میزنن و حرف می زنن و در مورد محصولشون توضیح میدن و التماس می کنن و تا ازشون چیزی نخری ولت نمی کن اما من این نیستم . من سعی میکنم متفاوت با این تصور عمومی جامعه در مورد فروشنده ها باشم

برای همه ما پیش اومده که تصمیم به خرید چیزی میگیریم و پا به خیابون می زاریم و میریم دنبال چیزی که می خوایم . بین چند تا فروشگاه قدم میزنیم ویترین ها رو میبینیم و وارد یکیشون میشیم . محصول مورد نیازمون رو یا پشت ویترین دیدیم و یا به داخل میریم و سراغش رو از فروشنده میگیریم اما چه چیزی سبب خرید ما از یک فروشگاه میشه . شاید محصول مورد نیاز ما رو بقیه هم داشته باشن. من تقریبا همیشه به این موضوع فکر میکنم هر وقت که میرم خرید و به نتایجی رسیدم که منو بیشتر از پیش عاشق کارم کرده

ما فروشنده های محصولات صنعت بیمه ویترینی نداریم چرا که محصول ما دیدنی و لمس کردنی نیست . ما تکه ای کاغذ می فروشیم که ظاهرش با کاغذ های دیگه فرقی نمیکنه اما دلیل این که کسی از ما خرید کنه چیه ؟ ویترین من کجاست ؟

ویترین من خودم هستم . خود من . چه ظاهرم چه کلامم چه لبخندم و چه شخصیت من . این ها همه ویترین من هستن . ظاهر یه بازاریاب همیشه باید مرتب و معقول باشه . کلامش باید گیرا و جاذب باشه . نگاهش نافذ و شخصیتش متین و آرام باشه . من اگر بخوام یه بزینس موفق و خوب رو در طی روز داشته باشم باید هر روز ویترینی زیبا از خودم داشته باشم . باید همه مسایل و مشکلاتم رو فراموش کنم و اونروز رو روزی نو بدونم بدون هیچ مشکلی . مردم به کسی که خودش غرق مشکلات و ناراحتی ها و استرس های جور واجور هستش اعتماد نمی کنن و این ها از ظاهر من خودشون را جیغ زنان نشون میدن . مردم به کسی می تونن اعتماد کنن شخصیتی گیرا مهربان و قابل اتکا و قوی و سرشار از اعتماد به نفس داشته باشه . وقتی من از آرامشی صحبت میکنم که بعد خرید بیمه عمر حاصل میشه باید این اعتماد از آینده و آرامش در من هم دیده بشه

آسون نیست اما دارم سعی میکنم به نقطه ایده آل خودم برسم و یک بازاریاب حقیقی بشم